X
تبلیغات
Magic Fire - تفسیر آیه الکرسی Magic Fire
نويسنده : Magic Fire - ساعت 18:36 روز سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389
خیلی از ما آیه الکرسی رو حفظ هستیم ولی از تفسیر و معنی اش غافلیم به خاطر همین من این آیات زیبا را به عنوان اولین موضوع وبلاگم از کتاب تفسیر جزء ۳ نسیم حیات و قرآن کلمه به کلمه ترجمه و شرح واژگان اثر استاد ابوالفضل بهرام پور برای شما گذاشته ام٬ تا هم با تفسیر آیات و هم با ترجمه کلمه به کلمه آیات آشنا شوید تا در هنگام خواندن آیه الکرسی، معنی کلمه به کلمه آن در ذهن شما نقش ببندد. ولی قبل از این مطلب من یک کلیتی از این آیات گوهربار را به نقل از سایت تبیان برایتان گذاشته ام. التماس دعا

آیه الکرسی منبع سایت تبیان

بسم الله الرحمن الرحیم

الله لا اله إ لاّ هوَ الحیُّ القیُّومُ لا تَا خذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فی السَّماواتِ وَ ما

فِی الأَرضِ مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ  عِندَهُ إلا بِإذنِهِ یَعلَمَ ما بَینَ أَیدِیهمِ وِ ماخَلفَهُم وَ لا

یُحیطونَ بِشَی ءٍ مِن عِلمِهِ إلا بِما شاءَ وَسِعَ کُر سِیُّهُ السَّماواتِ و الأرض وَ لا

یَؤدُهُ حِفظُهُما وَ هوَ العَلیُّ العَظیم(255)

لا إکراهَ فِی الدَّین قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیَّ فَمَن یَکفُر بِالطَّاغوتِ وَ یُؤمِن بِالله فَقَد

استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی لاَانْفِصامَ لَها والله سَمِیعٌ عَلِیمٌ(256)

الله وَلِیُّ الَّذین آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّور وَ الُّذینَ کَفَروا أولیاؤُ هُمُ

الطَّاغوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أصحابُ النَّارِ هُم فِیها خالِدُونَ(257)

ترجمه آیه الکرسی از مرحوم الهی قمشه ای

خدا یکتاست که جز او خدا نیست ، زنده و پاینده است هرگز او را کسالت خواب

فرا نگیرد تا چه رسد که به خواب رود ، اوست مالک آسمانها و زمین ، که را این

جرأت است که در پیشگاه او به شفاعت برخیزد مگر به فرمان او ، علم او محیط

است به آنچه پیش نظر خلق آمده و آنچه سپس خواهد آمد وخلق به هیچ مر تبه علم

او احاطه نتواند کرد مگر به آنچه او خواهد ، قلمرو علمش از آسمانها و زمین فراتر

 و نگهبانی آنها بر او آسان و بی زحمت است چه دانا و توانای با عظمت است.(255)

آیه الکرسی بزرگترین آیه قرآن

در آیه الکرسی نظرات مختلفی مطرح است که آیا آیه الکرسی همان آیه 255 سوره

مبارکه بقره می باشد ویا آیات 256و257 هم به آن اضافه شده است

در مجموعبزرگترین آیه قرآن که همان آیه 255 سوره بقره می باشد اختصاص یافته

به نام آیه الکرسی.

آیه الکرسی یعنی چه؟

تعریف کرسی در آیه ای که به آیه الکرسی معروف شده است

کرسی از ریشه ( ک- ر – س ) گرفته شده و به معنی اتصال یافتن اجزای یک ساختمان

به هم می باشد و نیز کرسی را تخت هم می گویند که بر آن می نشینند که در این زمینه

می توان برای کرسی سه معنی آورد

1)    علم الهی: کرسی همان جسم بزرگ کیهانی است که زمین، خورشید و آسمان ونیز

سایر اجزا ی آسمان را در برمی گیرد.

2)    جسم بزرگ کیهانی: کرسی را همان یک جسم و جرم بزرگ کیهانی تصور کرد که

تمام تمام اجزائی که در آسمان و زمین ... است در آن جای می گیرد که از حضرت

علی (ع) نقل شده است که آسمان وزمین وتمام موجودات در داخل این کرسی قرار

دارندکه چهار فرشته به اذن خداوند آن را حمل می کنند

3)    قدرت و سلطنت الهی: کرسی را همان جهان هستی است که این جهان تمام تحت

سلطه و قدرت حضرت احدیت بوده و هیچ جنبنده ای  از دایره قدرت واحاطه و سیطره او خارج

 نمی شود وبدون اذن او هیچ تغییری ایجاد نمی شود

4)    عرش: درلغت همان کرسی است که عرش در لغت فارسی به معنی رکن واساس

هرچیز ویا سقف خانه گفته می شودبنا براین با توجه به این دو تعریف در مورد

کرسی وعرش متوجه می شویم که کرسی ظاهر وعرش باطن هر چیز را گویند. 

آیه الکرسی شأن نزول

در قرآ ن کریم آیا تی که بر پیامبر اسلام نازل می شد دارای علت وسببی بود که به اذن

خداوند توسط فرشتگان برای رسول اکرم(ص) فرستاده می شد که در مجموع به آنها

شأ ن نزول می گویند .

و سبب نزول آیه الکرسی درسوره بقره احتمالا این بوده که قوم یهود معتقد بود ند که

خداوند تبارک وتعالی پس از خلقت آفرینش آسمانها و زمین و... خسته شده و برای رفع

خستگی روی کرسی نشست که آیه مبارک آیه الکرسی بر رد عقاید منحرف کننده قوم

یهود نازل شد.

تفسیر آیه الکرسی به نقل از کتاب تفسیر نسیم حیات جز ۳ نوشته  استاد ابوالفضل بهرام پور

و قرآن کلمه به کلمه ترجمه و شرح واژگان نوشته استاد ابوافضل بهرام پور 

 الله لا اله إ لاّ هوَ الحیُّ القیُّومُ لا تَا خذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فی السَّماواتِ وَ ما

فِی الأَرضِ مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ  عِندَهُ إلا بِإذنِهِ یَعلَمَ ما بَینَ أَیدِیهمِ وِ ماخَلفَهُم وَ لا

یُحیطونَ بِشَی ءٍ مِن عِلمِهِ إلا بِما شاءَ وَسِعَ کُر سِیُّهُ السَّماواتِ و الأرض وَ لا

یَؤدُهُ حِفظُهُما وَ هوَ العَلیُّ العَظیم(۲۵۵)

قیُّومُ (قَوَمَ): «صیغه مبالغه از قائِم» برپادارنده، تدبیرکننده و حافظ هستی «یعنی هر چیزی به

قیام او برپاست و به او قائم است»

لا تَا خذُ (اَخْذْ):نمی گیرد، سِنَة (وَسَنْ):چرت، نَوْمْ: خواب سبک، مَنْ ذَاالَّذی:کیست آن کسی 

که، یَشْفَعُ:شفاعت می کند،بَیْنَ اَیْدی: پیش رو ،ماخَلْف:پشت سر «ما بَیْنَ اَیْدی و ما خَلْف: در

اینجا یعنی در گذشته و آینده»،یُحیطُ:احاطه می کند،وَلایُحیطُونَ: واحاطه نمی کنند، دسترسی

 نمی یابند، بِشَیْءٍ مِن عِلْمِهِ:به چیزی از دانش او، اِلّا بِما شاءَ: مگر به آن مقدار که بخواهد،

 وَسِعَ: فراگرفت، کُرْسیّ: تخت، «کنایه از فرمانروایی است»، لایَؤدُهُ (اَوْد: مشقت و دشواری)

:خسته نمی کند، عَلِیّ: والا، برتر.

خدا یکتاست و جز او معبودی نیست.زنده و پاینده است. نه چرت می گیردش نه خواب. هرچه

 در آسمان ها و زمین است از آن اوست. کیست که در پیشگاه او جز به اذن او شفاعت کند؟

گذشته وآینده ی آنها {شفیع و مشفوع } را می داند، وبه چیزی از علم او راه نمی یابند مگر به

 آنچه خود بخواهد. قلمرو علم و قدرتش آسمان ها و زمین را فرا گرفته است و نگاهداشت آنها

 بر او دشولر نیست، و او والای بزرگ است.(۲۵۵)

تفسیر آیه (۲۵۵): 

مفهوم کلی: این آیه بیانگر تمام توحید و احاطه ی علم و قدرت خدای متعال به عالم آفرینش

است. اگر شفیعی شفاعت می کند و یا سبب و علتی در تکوین عالم موثّر واقع می شود، تنها

 به اذن خدا و به قیومیّت باری تعالی است.

لا تَا خذُ (اَخْذْ):نمی گیرد، سِنَة (وَسَنْ):چرت، نَوْمْ: خواب سبک، حیّ: زنده ی جاوید،

موجودات زنده حیات دارند. خدا نیز حیّ است یعنی عین حیات است. حیاتی که به موجودات

 زنده دارند، عارضی و قابل سلب است. از این رو آنها در معرض مرگ و میر و فنا هستند، اما

حیات خدا ذاتی است ودر چنین حیاتی کوچک ترین نقصانی راه ندارد. پس خواب و چرت که

 نوعی مرگ هستند نیز از خدا به دور است.همچنین خدا از جهل و غفلت که مقابل شعور و

 حیات است، مبرّاست.

قَیّومْ(قَوَمَ): ذاتی که در قوام و پا برجایی خود متکی به غیر نبوده و حافظ و نگهدارنده ی عالم

 است.

آین آیه در لسان اخبار به آیة الکرسی شهرت دارد. اخبار متواتر از شیعه و سنّی در اهمیت

این آیه وارد شده است.

حدیث: حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و اله ) فرمود: هر که این آیه را بعد از هر نماز

 واجب بخواند، خدا قبض روح او را شخصاً به عهده می گیرد و او مانند کسی خواهد بود که  

همراه پیامبران جهاد کرده و شهید شده است.

منظور آن است که خدا نگهدارنده ی عالم آفرینش و اداره کننده ی آن است و  همه ی عالم در

 حدوث و با  حیات خود به وجود قائمند. پس این صفت مخصوص خداوند است، زیرا به هر

چیزی که بنگرید تکییه گاهی دارد. حتی کرات آسمانی با قوه ی جاذبه ی به همدیگر تکیه

 دارند، ولی ان که به هیچ چیز تکیه ندارد و همه چیز متکی به است، خداوند است.

بنابراین مفهوم آیه این است: خداوندی که جز او معبودی نیست، خدایی که حیات مطلق و

قیومیت عالم خلقت از آن اوست و غفلت و خواب و نقص به حریم او راه ندارد (لا تَا خذُهُ سِنَهٌ وَ

 لا نَومٌ لَهُ ما فی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرضِ).

ـ مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ  عِندَهُ إلا بِإذنِهِ ... چه کسی بدون اذن خدا می تواند شفاعت کند؟

این آیه در نفی شفاعتی است که مشرکین مدعی آن بودند. آنها می گفتند: بت ها شفیعان ما

هستند. آیه ی فوق مکمل مفهوم قیومیت مطلق خداست، یعنی حتی کسانی که در پیشگاه

خدا شفاعت را هم خدا به آنها داده است. حتی تاثیر علت ها و سبب ها در نظام علت و

 معلولی این عالم به اذن خداست.در مسئله شفاعت، یک نوع ارتباط معنوی و تبعیّت از طرف

 شفاعت شونده نسبت به شفیع لازم است. این پیوند نوعی وسیله ی تربیت برای شفاعت

شونده بوده و افکار و اعمال او را به اهداف شفیع نزدیک می کند. بنابراین، شفاعت یک عامل

 تربیت و سلزندگی است، نه وسیله ی میانجی گری بی حساب و فرار از زیر بار بار مسئولیت.

همان طور که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله ) و ائمه اطهار و اولیاء و صلحا واسطه شده

 اند که از انسان سر زده باشد، در صورت داشتن شرایط، مشمول عفو می گردد. ان شاء الله

ـ یَعلَمَ ما بَینَ أَیدِیهمِ وِ ماخَلفَهُم ...خدا از گذشته و آینده و اسرار شفیعان و شفاعت شوندگان

 آگاه است.معمولاً شفیع برای این که نظر حاکم را درباره ی شفاعت شونده یا شفیع از خدا

پنهان نیست (وَ لا یُحیطونَ بِشَی ءٍ مِن عِلمِهِ إلا بِما شاءَ ). بنابراین شفاعت در اینجا مفهوم

دیگری دارد و آن این که به واسطه ی شفیع، شفاعت شونده شایستگی عفو الهی را با

وساطت شفیع پیدا می کند.

ـ وَسِعَ کُر سِیُّهُ السَّماواتِ و الأرض...

لغت: کُرْسیّ: تخت، کنایه از علم و قدرت و حکومت است. از این بابت که استاد یا معلم هنگام

تدریس بر کرسی می نشیند و یا حکم به تخت قدرت تکیه می زند.  یَؤدُهُ (اَوْد: مشقت و

دشواری): خسته می کند، بر او گران است. در این آیه «کرسی» کنایه از علم و قدرت

 و سلطه ی خداوند بر عالم است. یعی احاطه ی علم و قدرت خدا تنها بر اسرار انسان ها

نیست، بلکه او بر آسمان ها و زمین و هر چیزی تسلَط و احاطه دارد. 

- وَ لا یَؤدُهُ حِفظُهُما...بسیاری از مقتدران عالم از اداره ی مملکت خویش خسته می شوند و

زودتر پیر می شوند. به چهره ی حاکمان دنیا نظری بیفکنید، هر چند آنها در کشورشان مقتدر

باشند، ولی آثار خستگی را در آنها می یابید. اما برای خداوند که اداره ی سرتاسر آسمان ها و

زمین  بر او دشوار نیست و او خدایی والا و عظیم  است(وَ هوَ العَلیُّ العَظیم).

مثال: آیا شما برای آفرینش و بهره مند ساختن آن شهرها و کشور ها و مردمانی که به وسیله

ی قوه ی خیال خود می سازید سختی تحمّل می کنید؟! رابطه ی خدامند با مخلوقات خود

شبیه رابطه ی شما با مخلوقات ذهن خودتان است. ( البته این تشبیه صرفاً برای تقریب به

 ذهن است و الاّ نحوه ی ارتباط خدا با مخلوق، تفاوت های فراوانی با رابطه ی انسان و ذهنش

 دارد.)

 آیه (۲۵۶): 

لا إکراهَ فِی الدَّین قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیَّ فَمَن یَکفُر بِالطَّاغوتِ وَ یُؤمِن بِالله فَقَد

استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی لاَانْفِصامَ لَها وَ الله سَمِیعٌ عَلِیمٌ(۲۵۶)

 اِکْراه (کُرُهُ): الزام و اجبار، تَبَیَّنَ (کُرْه): الزام و اجبار، تَبَیَّنَ 

(بَیْن): روشن گردید، رُشْد: راه یابی، رسیدن به صلاح، غَیّ: گمراهی و حیرت، فَمَنْ یَکْفُرْ:

  کسی که کفر ورزد، طاغُوت (طَغَیَ، طَغَوَ): تجاوزگر، مروّج باطل، رهبر کفر «مفرد و جمع

مذکر و مونث این کلمه یکسان است». اِسْتَمْسَکَ (مَسکْ): چنگ زد، دست آویخت،

 عُرْوة: دستگیره، حلقه، وُِثْقی (وَثِقَ): «افعل تفصیل مونث» محکم ترین، عُروَةِ الوُثقی: محکم

 ترین دستگیره، اِنْفِصام (فَصْم): شکست پذیری، منقطع شدن، لاَانْفِصامَ لَها: شکست و

انقطاعی برای آن نیست.

در دین اکراهی نیست چرا که راه از بیراهه آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر

ورزد و به خدا ایمان آورد، یقیناً به محکم ترین دستاویز دست آویخته است که هرگز نخواهد

 گسست، و خدا شنوای داناست.(۲۵۶)

 آیه (۲۵۷):

الله وَلِیُّ الَّذین آمَنوا یُخْرِِِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّور وَ الُّذینَ کَفَروا أولیاؤُ هُمُ

الطَّاغوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أصحابُ النَّارِ هُم فِیها خالِدُونَ(۲۵۷)

 وَِِلِیّ: سرپرست، دوستِ حامی، یُخْرِِِِجُ: بیرون می آورد، یُخْرِِِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ: بیرون می آورد

از تاریکی ها، طَّاغوت(طَغَیَ، طَغَوَ): تجاوزگر، مروج باطل، رهبر کفر «مفرد و جمع مذکر و

مونث این کلمه یکسان است»، أولیاؤُ هُمُ الطَّاغوتُ: سرپرستان ایشان طاغوت است.

خدا سرپرست مومنان است و آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون می آورد، و

کسانی که کافر شدند سرپرستانشان  طغیانگرانند که از نور به تاریکی هایشان می برند. آنها

دوزخی اند  و در آن جاودانند.(۲۵۷)

تفسیر آیه (۲۶۵): 

مفهوم کلی: در این آیات، اشاره شده که قبول دین تحمیلی نیست. دین و اعتقاد از امور قلبی

 هستند وتا عقل و دل چیزی را به میل و رغبت نپذیرد، انسان نمی تواند آن را قبول کند وبه آن

 ایمان بیاورد. انسان بین هدایت و ضلالت قرار دارد. پس اگر زیر بار ولایت طاغوت رفت، در

ظلمات ضلالت حیران خواهد شد، و اگر به ولایت خدادرآمد، به نور هدایت و ایمان نایل خواهد

گردید.

 آیه ۲۵۶-لا إکراهَ فِی الدَّین...

لغت:رُشْدْ: راه یابی، رسیدن به حقیقت،غَیّ: انحراف از حق  ودور شدن از حقیقت، گمراهی و

حیرت، تَبَیَّنَ (بَیَِِنَ): روشن و آشکار شد،

آیین و دین، اکراه بردار نیست، زیرا اعتقادو حبّ و بغض از شئون قلب است.

شان نزول:دو فرزند حصین به وسیله ی بازرگانان مسیحی به آیین مسیح گرویدند. حصین از

این موضوع سخت ناراحت گردید و ماجرا را به عرض پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله ) رسانید

 و گفت: آیا نمیتوتنم آنها را به اسلام برگردانم؟ این آیه نازل شد و این گونه اکراه در دین را نفی

 کرد.یعنی در دین اکراه نیست، ریرا که راه از بیراهه آشکار شد (قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیَّ )

آیا پیشرفت اسلام به زور شمشیر اشکال دارد؟

برخی گفته اند که این آیه پاسخ دندان شکنی به ادعای افرادی است که می گویند اسلام به

زور شمشیر پیش رفته است، چون آیه در مقام نفی اکراه در دین است. اما این پاسخ، مورد

 قبول ما نیست، چراکه نقش شمشیر وجهاد را به کلی فراموش کرده است. درست است که

 اصول دین واعتقادات و باورها و حبّ و بغض ها تحمیل بردار نیستندو تا قلب انسان ببر پذیرش

این امور رام نشود، به صورت عقیده و دین در نمی آیند و با شمشیر نمی توان محبت یا تنفری

 را نسبت به چیزی در قلب کسی پدید آورد، اما از موضوع نیروی شمشیر  هم نمی توان

 غفلت کرد و باید دید مورد آن کجاست؟ در جامعه ی اسلامی اگر کسانی ربان برهان و منطق

را نفهمندند و بخواهند آشوب به پا کنند، باید آنها را با زبان شمشیر بر سر جایشان نشاند.

بنابراین استفاده از شمشیر برای ایجاد زمینه ی معرف اسلام به مردم جهان و سرکوبی

 مفسده جویان و محو آثار شرک و بت پرستی که مانع معرفی اسلام به مردم جهان و

سرکوبی مفسده جویان و محو آثار شرک و بت پرستی که مانع معرفی اسلام می شوند و نیز

 دفاع از حریم اسلام و قرآن لازم بوده است. بنابراین «لا إکراهَ فِی الدَّین» یعنی قبول و رد دین

 در جو سالم اجتماعی به صورت بحث  اشکال ندارد، زیرا در جمله ی « قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ

 الغَیَّ» حق از باطل روشن گردیده است. ولی اگر بی دین ها بخواهند حزب و گروهی تشکیل

 دهند یا با ترویج باطل، سلامت اجتماع رابه خطر اندازند و تشخیص رشد و غی را مشکل

می گرداند، باید با آنها برخورد جدی شود و حکم اعدام مرتدّ نیز به همین جا مربوط می شود.

اعدام مرتّد تنها از این جهت نیست که دین را علنی ردّ کرده، بلکه بدان جهت است که این کار

 او در اجتماع موجب سستی ارکان دین شده است.

فَمَن یَکفُر بِالطَّاغوتِ وَ یُؤمِن بِالله ...

لغت: اِسْتَمْسَکَ (مَسْکْ): چنگ زد، دست آویخت،

 عُرْوة: دستگیره، حلقه،دستاویز،  وُِثْقی (وَثِقَ):  محکم تر، عُروَةِ الوُثقی: یعنی محکم

 ترین دستاویز، اِنْفِصام (فَصْم): شکست پذیری، منقطع شدن، طاغوت: سرکش، ستم پیشه ،

 خو دکامه، یعنی پس هر که به طاغوت پشت کند و به خدا ایمان بیاورد، محکم ترین دستاویز

راگرفته است که جدایی ناپذیر نیست (فَقَد استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی لاَانْفِصامَ لَها).

در پایان آیه فرموده است : «وَ الله سَمِیعٌ عَلِیمٌ »، یعنی مسئله کفر و ایمان چیزی نیست که با

 ظاهر تحقق پذیرد، و خدا به سخنان و نیّات متظاهران ه ایمان و مومنان واقعی آگاه و

 شنواست.

آیه (۲۵۷):

الله وَلِیُّ الَّذین آمَنوا...

لغت: وَلِیّ:سرپرست۷ صاحب اختیا در تصرّف و تربیت و اداره ی امور شخص.

این آیه می فرماید: در برابر انسان دو راهوجود داردک راه مستقیم خدا و راه منحرف طاغوت.

 پس هر که ولایت خدا را پذیرفت، خدا رشد و تربیت او را به عهده می گیرد و وی را از ظلمات

 خارج می کد و در نور قرارش می دهد، و هر که در پی طاغوت رفت به دست همان طاغوت

 رها می گردد، و او به تربیت و اضلال او می پردازد. از این رو در در این آیه فرمود: خداوند

 مولی و سرپرست مومنان است، آنها را از ظلمات به نور به نور می برد (یُخْرِِِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ

 إِلی النُّور )، و آنها که کافر شدند طاغوت آنها را سرپرستی می کند و از نور به ظلمات می برد

 (وَ الُّذینَ کَفَروا أولیاؤُ هُمُ الطَّاغوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ )، و آنها برای ابد دوزخی

 هستند(أُولئِکَ أصحابُ النَّارِ هُم فِیها خالِدُونَ).

دو نکته

۱) در این آیه ی کریمه، نور به صورت مفرد و ظلمات به صورت جمع آمده است،

چراکه در راه حق هیچ گونه پراکندگی وجود ندارد و وحدت و هماهنگی حاکم است. ولی در

 مسیر باطل، انواع اختلافات و پراکندگی ها و ظلمات ها موجود است.

۲)در ای آیه در مورد مومنان، ظلمات قبل از نور آمده و درباره ی کفار، نور قبل از ظلمات است.

 جهت آن را در بحث زیر آمده است.

آیا کفار قبلاً در نور بوده اند؟

سوال این جاست که اگر فرضاً طاغوت از ولایت پیروان خود دست بردارد، کفار در نور باقی می

 مانند! و معلوم می شود که کفار قبلاً در نور بوده اند(یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور یعنی کافران را از

نور بیرون می کشند) و از آن طرف اگر خدا بخواهد از ولایت و تربیت مومنان منصرف شود آنها

در ظلمات باقی خواهند ماند و معلوم خواهد شد که مومنان قبلاً  در ظلمات بوده اند! 

 (یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ یعنی خدا مومنان را از ظلمات بیرون می کشد ) واین امر به طبیعت

هدایت و ضلالت  مربوط می شود. وقتی انسان بخواهد در وادی هدایت و توحید گام نهد،

نخست باید انواع خرد و کلان ضلالت ها و افکار شرک آلود و صفات پست را از نفس  خود

پالایش کرده فضای نفس را طاهر گرداند تا نهال هدایت  و نور  در ان کاشته شود و گر نه

همین نقطه ی سیاه  نفسانی ولو حقیر باشد زمانی از اندرون  نفس بیرون می جهد و کار

دست انسان می دهد، چنان که ان نقطه ی سیاه تکبر نا پیدا در وجود ابلیس موجب خروج وی

 از نور شد، او می باست همت اصلی خود را در محور این سیاهی مصروف می داشته است.

 برای نمونه می بینیم حرّ یزید ریاحی که تحت ولایت طاغوت بود، اگر آن طاغوت ماهرانه و

کارشناسی شده روی ولایت و سرپرستی می کرد می باید نخست انواع زمینه نورانی او را به

 طور کلی محو می نمود ولی در وجود او نوری نامرئی نهفته بود که در یک زمانی رو آمد و کار

 خودش را کرد و ان این که وی معتقد بود زهرای طاهره دخت گرامی اسلام واجب الاحترام

است و وقتی بین  او و امام حسین مشاجره بالا گرفت، امام فرمود: مادرت به عزایت نشیند

 که راه ما را می بندید. او خشمگین می شود و می گوید من برای تو پاسخی ندارم، زیرا مادر

تو فاطمه است و من هرگز به او جسارت نمی کنم. و همین نور موجب رشد و بازگشت او از

تحت ولایت طاغوت به ولایت خداوند گردید. (یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّور : خدا آنها را از

ظلمات بیرون می آورد و در نور وارد می کند)

از آن سو، اگر انسان راه انحراف را برگزیند، این قاعده باز هم جاری است، زیرا آنها که خواهند

 او را گمراه کنند، اوّل در نور وی ایجاد شبهه می کنند، یعنی شبهات و تشکیک  هایی در عقاید

 او پدید می آوردند و اعتقادش را سست می نمایند، یعنی تمام عناصر نوری  را که در فطرت یا

 عقیده ی او موجود است می زدایند، آن کاه نهال ضلالت ها و انحراف ها را در زمینه ی بایر

 نفس او می کارند.(أولیاؤُ هُمُ الطَّاغوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ: معلمان طاغوت

 نخست آنها را از نورشان بیگانه می کنند.)

بیان دیگر

خدای متعال در سوره ی شمس فرمود وقتی ساختمان وجود انسان را سامان می دادم او را

 به استعدادهای گوناگون و متضاد مجهز کردم و نور و ظلمت و تقوا و فجور را در جانش تعبیه

 کردم و ای امور را در ساختار او مقدر نمودم (وَ نِفْسٍ وَ ما سَوّیها ـ فَالْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها).

بنابراین وجود انسان آمیزه ای از استعدادهای نور و ظلمت است و در سوره ی انسان

 درباره ی مختار بودن و قابل امتحان بودن انسان، فرمود: ما او را از استعدادهای گوناگونی

آفریدیم تا امتحانش کنیم ( اِنّا خَلَقْنَا الْاِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ)

بنابرابن وقتی رحمان درصدد تربیت و ولایت پیروان حق بر می آید، نخست جنبه های ظلمانی

وجود او را می زداید و سپس جنبه های نورانی وی را می پرورد تا به ظهور و تکامل برساند

(یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّور). همین طور وقتی طاغوت می خواهد پیروان خود را تربیت

 کند، نخست جنبه های نورانی او را کور می کند و سپس ظلمت های او را پرورش می دهد

 (یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ)


|




magicfire

Magic Fire

magicfire

http://magicfire.blogfa.com

Magic Fire

Magic Fire - تفسیر آیه الکرسی

Magic Fire

سلام
من آذر هستم یعنی همان آتش، اینجا تو شهر معمارها من یک کلبه ی کوچک دارم. به کلبه گرم من خوش آمدید. سلام، به کلبه گرم من خوش آمدید

Magic Fire

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog